خواجه نصير الدين الطوسي

126

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

صوت بىتبيين حروف از واهب صور حاصل آمد ، و چون انسان كه عالم صغير است نمودارى بود از عالم كبير و مجمعى از آثار هر دو عالم و احتياجات او بسيار و كمالات او كمال بالاى كمالى تا به آن إلى ربّك المنتهى ، او را كامل فى ذاته و مكمّل لغيره مىبايست بود ، تا صوت به تبيين حروف حاجت افتاد و خدايش بداد و صوت او قوّت جسمانى شد از موادّ روحانى كرده يعنى قول مظهر معانىء فكرىء او گشت و مثالات و دلالات مىشد از معلومات و معقولات كه مادّهء گويائى و شنوائىست ، كه گويائى باعتبار با كمال غايتى بمثابهء قبول آن ، و بوجهى گوياى بحقيقت آن كس باشد كه سخن او اداى كلّى باشد كه نفوس ناقص بقبول آن از حيز نقصان بحدّ كمال رسد و شنواى بحقيقت آن كس ( باشد ) كه او را دفعة واحدة قابل باشد بىزياده و نقصان ، و استعداد نفوس بر يك مرتبه نيست و اين گويايان و شنوايان در درجات مترتّب و متفضّل‌اند يكى بالاى ديگرى تا بحجّت امام كه او مكمّل على الاطلاق باشد و گويائى و شنوائى و خاموشئ او بيك معنى آيد ، و امام لذكره السّلام از اين همه متعالى و منزّه [ 100 ] است ، و گويايان را گويائى و شنوايان را شنوائى و خاموشان را خاموشى او داده است و او دهد و از سخن‌هاى يكى از ايشان لذكره السّلام كه با جماعت خود گفته است كه « ما نطقت لكم منذ وليّتكم » ، يعنى من از آن‌گاه كه والى شماام با شما هيچ نگفته‌ام و نطق نزده‌ام ، و بندگان را معنىء اين سخن از كلمات مقدّسهء على ذكره السلام معلوم مىشود ، و من كلام على ذكره السّلام كه من اين عبارات و قصّه‌ها كه ميگويم هم عدم شماست كه بعدم شما با شما مينمايم ، و من كلام على ذكره السّلام آنكه گفتم پيش از ما